:.:ققنوس مهاجر:.:
دوست داریم همیشه توو خوشی غرق باشیم ولی گاهی به آخر خط می رسیم ، به جایی که نبودشُ کنارمون احساس می کنیم.نبود عزیزی که سالها عمرشُ واسه سرگرمی ماها سپری کرد.هیچ وقت از یادها فراموش نمیشه هیچ وقت.آره منوچهر نوذریُ میگم ، پیرمردی از تبار شادیُ سرخوشی....کی خبر داشت توو دلش چی میگذشت؟کی خبر داشت اون همه غمُ غصه روُ کجا پنهون میکردُ با لبی خندون دل هزاران پیر ُ جونُ شاد شاد میکرد.آخرین باری دیدمش رو تخت بیمارستان بود.داشت کجا رو نگاه میکرد؟به کجا خیره بود؟ به زمونه بی وفا؟یا به دنیای پس از مرگ؟وای خدایا باورم نمیشه دیگه ازش خبری نداریم.....یه لحظه دیدم چشاش بسته بودن ن ن ن ن ........مگه میشه مگه میشه یه عمر بین مردم باشی ُ حالا باید از بینشون رخت بر بندی ....؟ حالا ازش یه سنگ قبر می مونه،یه دنیا خاطره ُ اشکای خالص ما ایرانیا.روحش شاد یادش همواره باقی.....! ![]()
![]()
