كاش مرد’مردونه ميومد جلو ’ حقيقت’ ميزاشت كف دستم...كاش جرات پدرش’ داشت بياد حرف دلش’بزنه.....تووو دل سنگش يه عالمه حرف زندونيه.....كاش اين وسط يكي خلاص ميشد’ ميرفت.....اونوقت ديگه قرار نبود هر دفه يقه يكي ديگه رو بگيري.....هر چند واسه شنيدن واقعيت دلم شور ميزنه ولي فوقش يكيمون اين وسط خلاص ميشيم.....ميريم با يه دنياي جديد ’.....پشت سر گذاشتن يه عالمه خاطرات ناتموم.....!![]()
