تبليغاتX
دست نوشته های آبی من! - :.:مادربزرگ:.:

دست نوشته های آبی من!

به کلبه آبی خودت خوش اُمدی!

:.:مادربزرگ:.:

 

 

تو رو خدا منُ از اینجا نبرین ،میخوام توی کوچه پس کوچه های مادربزرگ قدم بزنم،زیر نم نمِ بارون لیچِ لیچ شم ،با صدایِ ناودونِ خونَش آروم بگیرم،با بوی نمِ خونۀ سوتُ کورِ گنبه ایش یادش بیوفتم،دیوونه وار داد بزنم صداش کنم"آی خدا کجا باید دنبالش بگردم؟" چهار سالِ از کنارمون رفته،چرا دیگه جوابمُ نمیده؟چرا دیگه به خوابم نمیاد؟دلم براش خیلی تنگ شده،جاش اینجا خیلی خیلی خالیه،دلشُ ندارم پا توی خونش بزارم آخه سماور نفتیش، قرانُ جانمازش،عینکُ عصاش،نم نمِ اشک دل واپسیمُ روونه میکنه،یاد خاطرات بچگیم میندازه،یاد آخرین بوسه بر پیشونی سردُ بی احساسش میاُفتم،چقدر ساکتُ آروم خوابیده بود ،یه خوابِ شیرینُ رؤیایی ،چشاش بسته بودن ولی تبسمِ روی لباش همه رُ مات کرده بود.هر چی صداش کردیم ولی.......،با یه بغل گُل یاسُ عطر محمدی روونه دیار باقی شد ،رفت تا آسمونِ نیلی هر ساله بیستُ پنج تیر به یادش اشکِ غربت بریزه.روحش شاد یادش باقی!

+ نوشته شده در  Fri 25 Nov 2005ساعت 7:25 PM  توسط abitarin_2khtar  |