تبليغاتX
دست نوشته های آبی من! - :. کاش.....! .:

دست نوشته های آبی من!

به کلبه آبی خودت خوش اُمدی!

:. کاش.....! .:

 

 

 

نمیدونم چرا امسال حس عید ُ سال نو رو نداشتم.دیگه ماهیه قرمز توی تنگُ سبزه و هفت  

سین ذوق زدم نمیکنه.اگه خدا بخواد سال 84 هم تموم شد، انگار واسه من جهنم بود. خیلی 

 چیزا دستگیرم شد .......ی عالمه تجربهُ .......گذشته از ی سال کاری پر مشغله،ولی به ی 

سری تجربه های تلخ رسیدم که هزینه سنگینی هم بابت هر کدوم دادمُ همه چیزُ به خودم  

زهر کردم.نمیدونم ارزششُ داشت یا نه....ولی واسه تک تکشون سرم کردم زیر برف،انگار  

دستی دستی دارم خودمُ گول میزنم.وای چقدر بچه شدم.....مغزم دیگه هنگ کرده ، خوبُ بد 

 برام ی مفهوم داره....نمیدونم چرا به جواب سؤالای بی درُپیکر زندگیم نمیرسم.....توی ی 

 عالمه حرفُ حدیث معلقمُ دارم غرق میشم..فکرشُ میکنم  اگه سال هشتاد پنج مثه هشتاد 

 چهار باشه ،همون بهتر که من نباشم! سالای عمرم داره واسه هیچ هدر میره....اوج جوونیم 

 داره با فکرُ خیال باطل میگذره...خیلی آدما دارن جفت پا رو اعصابم راه میرن،منم که خدای  

سگ شدنمُ ضد حال!موندم با اینا باید چیکار کنم!راستش به این نتیجه رسیدم که هیچ چیز توو 

 این دنیا پایدار نیست...اگه حرفمُ قبول نداری اگه اینقد گرمی که هنوز به بن بست زندگیت 

 نرسیدی ، بدون خیلی خامی......نه نه اصلا منظورم این نیست که شدم ننه بزرگُ ی کوه  

تجربه...ولی ....از اینکه باید دوباره خیلیارُِ با اینکه سوهان روحم شدن تحمل کنم، عزا  

دارم...یکی دو تا هم نیستن ها!انگار جنگ روانی ادامه داره.اما دارم خسته میشم تحملشون 

برام سخت شده.کاش مثه بقیه علی بی غم بودم....هر کی هر کار میکردُ میگفت.....واسم  

مهم نبود.چرا باید جزیی ترین حرفُ به دل بگیرم تا میشه ی کینه قلمبهُ هر وقت یادم  

بیادشروع میکنم به نق نق زدنُ .....و حرف آخر:کاش صبور بودم کاش با نگاه بی ریا و صادقانه 

 به همه نگاه نمیکردم....کاش ی خرده چشامُ بیشتر باز کنم......کاش میتونستم توو سال 

جدید دلمُ از کینه ها پاک کنمُ ببخشم....کاش مثه بعضیا میتونستم به راحتی دل بشکنمُ عین  

خیالم نباشه....کاش ی ذره احساس نداشتم....کاش با همه  رو راستُ نباشم....!

+ نوشته شده در  Wed 29 Mar 2006ساعت 9:39 PM  توسط abitarin_2khtar  |